![]() |
![]() |
|
| شادیها، غمها و روزمره گیهای نازبانو |
|
خب باز هم سلام. می بینم که اکثریت حالشون خوبه و بعد از تعطیلات با انرژی و تصمیمات مثبت برگشتن سر روال عادی زندگی...
خب من همینطوری اومدم یه پست بزارم که بگم زنده ام وگرنه اتفاق خاصی نیفتاده پس به صورت تیتروار گزارش می کنم: ۱- ما قبل از سال تحویل سه عدد لاک پشت خریدیم. من که اولا اصلا ازشون خوشم نمیومد ولی حالا چرا... در ضمن من از این موجودات خنگ تر تا حالا ندیده ام. یعنی می رن رو یه سنگی که از آب بیرون مونده تا اون لبه پرتگاهیش. بعد که می بینن خبری نیست یه خورده دنده عقب میرن بعد یهو خودشون رو پرت می کنن پایین. شپلق با پشت لاکشون می خورن به مرجانهایی که تو آب گذاشتیم... و این روزی چندبار تکرار می شه... قربون اون آی کیو در حد جلبکشون برم!!!! ۲- یکی ازم پرسیده بود کیسه وکیوم چیه و از کجا خریدم... یه سری کیسه است در سایزهای مختلف که بزرگترینش ۱۱۰ در ۷۰ سانته هرچی وسیله داری که با فشار حجمش کم می شه مثل لباس و رختخواب می زاری توش و درش رو می بندی. یه محفظه ای بالاش داره که لوله جاروبرقی رو میزاری روش و روشنش می کنی. همه هوا رو می کشه بیرون و حجم کیسه خیلی کم می شه و راحت می تونی یه جایی جاش بدی... من از تجریش گرفتم این مغازه ها که سفره و دم کنی و رومیزی می فروشن. قیمت بزرگترین سایزش هم ۳۵۰۰ بود. ۳- قوم شوهر رو چهاردهم دعوت کردم شام. بد نبود گذشت. با کنار گذاشتن رفتارهای غیر عادی عمه گرامی بقیه اش خوب بود. (یکیش این بود که با کفش رفتن توی اتاق خواب ۴- می خوایم بریم واسه بی بی تخت و کمد بخریم. پیشنهادات شما را در این زمینه پذیراییم. ۵- به شدت فکرم مشغول پایان نامه است. یعنی من این همه آدم با وجوانی بودم و خودم خبر نداشتم. یعنی از یک جمله هم نمی تونم با سرهم بندی کردن بگذرم و این خیلی وقتگیره... همین دیگه... ها یه چیز دیگه تا آخر این هفته بی بی هم اسم دار می شه خدا بخواد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 14:21 توسط نازبانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|