![]() |
![]() |
|
| شادیها، غمها و روزمره گیهای نازبانو |
|
دخترکم کمتر از سه روز دیگه میاد.
مامان و بابام فرداشب می رسن و من امشب اینجور که بوش میاد حالا حالاها تنهام... خونه با همکاری خانومی که قراره فعلا هر هفته بیاد تمیز شده. یخچال و فریزر رو هم پر کردم. وسایل دخترکمون رو چیدم. لباساش هم شسته شده و بخار داده شده. منتظرم بی صبرانه منتظر ورود دخترکم... این روزا بوبی خیلی کلافه است. خیلی... هم به خاطر جریان سیاسی فعلی هم به خاطر کارش. دقیقا همین آخر هفته رو همش سرکار بوده. همه همکاراش به خاطر اینکه شبکه اینترنتشون مشکل پیدا کرده و باید یه سری گزارش رو حتما بفرستن رفتن دوبی و بوبی به خاطر وضعیت من نتونسته بره و از همین جا با همین اینترنت شل و ول باید کار کنه... به هرحال این هم فردا تموم می شه.... دوشبه که یه دردایی میاد و میره فکر کنم دخترمون هم خسته شده از اون تو موندن... نمی دونم چه حسیه ولی همش یه جوریم... نگرانم ولی نمی دونم نگران چی!!! دقیقا همون اضطرابی رو دارم که پای سفره عقدم داشتم. بعد از چند سال تلاش برای راضی کردن اطرافیان به این ازدواج درست لحظه هایی که اون همه انتظارش رو کشیده بودم چنان اضطرابی داشتم که لرزش بدنم رو همه اطرافیان متوجه شدن... الان هم همون حس رو دارم... نگرانم ولی می خوام از تمام این لحظه ها و لحظه های بودن با دخترکم لذت ببرم! به خودم قول دادم و به بوبی و مامانم سفارش کردم دائم بهم یادآوری کنن که این روزا دیگه تکرار نمی شه و باید قدرش رو بدونم. امروز دوستم اومده بود پیشم. شش ماهی می شه که ازدواج کرده کلی کله پاچه بار گذاشت (معلومه مال کی رو دیگه!!!) من هم برای این که بهش بگم طبیعیه و حل می شه از مال خودم مثال می زدم و می گفتم که با مرور زمان کمرنگ و کمرنگ تر می شه. این بحث شیرین حدود دو ساعت طول کشید... موقع رفتن گفت اگه شب تو بیمارستان مامانت خسته بود من پیشت می مونم ! که گفتم نه قربونت دخترم تا زبون باز کنه شروع می کنه به غیبت کردن از مادر شوهر از بس ما ارادت داریم خدمت این عزیزان!!!! هنوز نرفتم ابروهای پاچه بزیم رو بردارم. خیلی خونسردم نه؟؟؟؟ آخه دکترم خیلی با اطمینان گفت تا یکشنبه خودش نمیاد اینه که من هم گذاشتم شنبه برم دنبال این کارها.... امیدوارم قبل از رفتن به بیمارستان یکبار دیگه بتونم آپ کنم. برامون دعا کنین. خیلی... اگه بدونین چه لوس نازک نارنجی ای شدم این روزا....
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 21:12 توسط نازبانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|