![]() |
![]() |
|
| شادیها، غمها و روزمره گیهای نازبانو |
|
خوشحالم که رای دادم. پشیمون نیستم! درسته تا ظهر روز شنبه توی بهت و شک بودم ولی بی.بی.سی فارسی رو می دیدم و بیانیه ها و نظرات مردم رو شنیدم. کم کم خشم جای این بهت رو گرفت.
شب رفتم تو خیابون و برگشتم. صحنه های زد و خورد مردم با نیروهای ویژه رو دیدم و اشک ریختم. باز هم احساس خشمم بیشتر شد. انقدر از دیدن این صحنه ها منقلب می شم که حد نداره. تنها چیزی که می دونم اینه که هر چیزی یه بهایی داره. امیدوارم بهایی که مردم دارن می پردازن به نتیجه ای ختم بشه که دلشون می خواد. دیشب خونه عمه ام بودیم نذاشتن من برم بیرون ولی از همه جا صدای الله اکبر میومد. صدای نصر من الله و فتح قریب مرگ بر این دو.لت. مردم فریب! اونوقت رئیس قوه مجریه پیشین در مصاحبه مطبوعاتیشون می فرمایند شما نگران نباشین. در جشن شکرانه حضور ملت رقیبشون رو به ملانصرالدین تشبیه می کنن و صدای اعتراضات مردم رو به خس و خاشاک!!! این اسوه اخلاق باز هم پای خانوم ره.نورد رو وسط می کشه... حضور مردم در انتخابات و هیجانات و اعتراضات بعدش رو (در جواب سوال کریس.تین امان.پ.ور)به بازی فوتبال و گذشتن معترضین از چراغ قرمز تشبیه می کنه... اما لجم می گیره از اونهایی که رای ندادن و فردای روز رای گیری اومدن نوشتن دماغتون سوخت؟؟؟ روشنفکران عزیز! بهتر نبود لااقل به بهت و شوک بقیه احترام می ذاشتین؟ اصلا ما بی شعور ما احمق که با دیدن چهارتا ماشین با پرچم سبز فکر کردیم حتما مو.سوی رای میاره... شما چی دیدین که گفتین معلوم بود اینطوری می شه و رای همین بود؟؟؟!!! (جامعه آماری که شما مثال زده بودین از نمونه ای که ما دیده و شنیده بودیم خیلی کوچکتر بود) اصلا شما که آخر روشنفکری هستین چطور برای مردم این حق رو قائل نمی شین که خودشون تصمیم بگیرن که رای بدن یا ندن! ادعای دموکراتیک بودنتون رو باور کنیم یا کوه خودبینی و غرورتون؟ خانوم محترمی که شعور سیاسی مردم رو در حد جک درست کردن برای کاپشن ا.ن می دونی تو با این همه ادعا چطور نشستی توی خونه که همین مردم برن رای بدن و برای تو و امثال تو رئیس. جمهور تعیین کنن؟؟ بحث من سر مو.سوی یا ا.ن. نیست بحث من سر از دماغ فیل افتادن هاست. نه عزیز من! اشتباه کردی... کاش لااقل انقدر جرات و شهامت داشتی که حالا که داری اعتراض های جوانها رو می بینی به همین صداها احترام می ذاشتی... تو با رای ندادن به جم.ه.وری اس...لامی گفتی نه!!! کاری که من هم تا پیش از این می کردم ولی چه اتفاقی افتاد. منتظری کی بیاد بگه آفرین که رای ندادی حالا مشرو.عیت نظ.ام رفت زیر سوال. دو.لتی که به همین راحتی رای مردم رو اینجوری بالا و پایین می کنه(لطفا خودتون رو گول نزنین که رای واقعی همین بوده. رای موسوی هیچی رای کروبی چی؟؟؟) با کم بودم تعداد رای دهنده ها می گه خب حالا کاسه کوزه مون رو جمع کنیم چون مردم ما رو مش.ر.وع نمی دونن؟؟؟ نه عزیز من این خبرها نیست... ولی باز هم تو حق داری اگه دوست نداری رای ندی و من تو رو مسخره نمی کنم!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 13:44 توسط نازبانو |
|
|
همین الان از دکتر اومدم. سونو کرد و گفت وضع دخترک خوبه. ۲کیلو ۸۰۰ هم وزنشه!!! فشار و وزنم رو هم چک کرد و گفت همه چی نرماله. روز به دنیا اومدن دخترک رو هم گذاشت واسه ۷ تیر. بچم هفت تیر کش نشه خوبه.....
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 15:38 توسط نازبانو |
|
|
زنده ام. حالم خوبه. بی بی و باباش هم خوبن. لوله ها هم درست شدن. کارگر اومده خونمون رو هم تمیز کرده.
مثل یه دختر خوب دارم به شدت روی پایان نامه کار می کنم. دعا کنین تموم شه.... نمی دونستم ورم کردن پا ممکنه آزار دهنده بشه... دخترکم جا نداره لگد بزنه فقط کش و قوس میاد!!! خریدای دخترک تموم شد... مونده ساک وسایلش... |
|
+ نوشته شده در
شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت 18:54 توسط نازبانو |
|
|
می تونین تصور کنین که ... لوله آب گرم خونتون نشت داشته باشه و به طبقه پایین آب بده. اونوقت آب گرمتون رو قطع کنن. بعد از سه روز که آب گرم نداشتین لوله کش بیارن که کلا واسه واحد شما لوله کشی از رو انجام بدن و دو روز هم باشه که لوله کش ها مشغول سوراخ کاری در و دیوار خونتون باشن (جون من درست تصور کنین ها الان سر و ریخت خونه چه شکلیه) درست همون وقت شما یه سری از کارای پایان نامه تون رو که انجام دادین باید به استاداتون نشون بدین تا بتونین وارد مرحله بعدی بشین ولی به خاطر آقایون محترم لوله کش نتونین از خونه خارج شین... همین روزا هم دائم یه دردی تو دل و کمرتون بپیچه... خب به این موقعیت چی می گن؟؟؟؟؟ زپلشک آید و زن زاید و مهمان برسد.... من اگه فقط این وسط زنه نزاد (اه از فعل زاییدن بدم میاد) با بقیه قسمتاش کنار میام!!! پی نوشت- از فیلم تبلیغاتی میرحسین موسوی خوشم نیومد اصلا!!!! خیلی خیلی معمولی بود!!!!با اینکه نظر مثبتی دارم نسبت بهشون ولی کم کم دارم به این نتیجه می رسم که جوونا خیلی هیجان زده تر از آقای موسوی هستن واسه این انتخابات و همین جوری توقعاتی که از رئیس جمهور دارن رو به عنوان شعارای تبلیغاتی ایشون منعکس می کنن. ایشون هم نه تایید می کنن و نه تکذیب!! خیلی کلی گفتم... باز هم باید فکر کنم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 11:32 توسط نازبانو |
|
|
سلام به همگی!
امروز دقیقا هشت ماه دخترک ما تموم می شه. باورم نمی شه که هشت ماه گذشته باشه. اون اوایل که توی نی نی سایت و بقیه سایت های مربوط به بارداری می گشتم همش با خودم می گفتم یعنی کی می شه که من هم به هفته بیست برسم. حالا ۳۴ هفته و ۴ روز گذشته... اون وقتها که هم استراحت مطلق داشتم و هم حالت تهوع و توی توالت رو زمین می نشستم و بالا می آوردم با خودم می گفتم یعنی می شه زنی این همه برای یکبار بچه داشتن عذاب بکشه و باز هم دلش بچه بخواد... ولی الان اگه کسی ازم بپرسه دوران بارداریت چجوری بود می گم خیلی خوب بود. به همین راحتی من که هنوز دخترکم به دنیا نیومده همه اون سختی ها رو فراموش کردم... هربار که تکون می خوره ناخودآگاه یه لبخندی رو لبام میاد. نگرانم نگران خیلی چیزها اما دارم خودم رو گول میزنم. می دونم که خیلی هاش طبیعیه ولی نمی خوام بهشون اجازه بدم که حتی یک لحظه شیرینی وجود دخترکم رو ازم بگیرن. به خودم قول دادم که از همه این لحظه ها لذت ببرم. دیشب برای اولین بار فکر کردم وقتی دخترکم به دنیا بیاد دلم برای ورجه وورجه هاش توی دلم تنگ می شه. موقع خواب به بوبی گفتم کی می ریم مسافرت؟ گفت بزار به دنیا بیاد شش ماهش بشه بعد می ریم. من هم بعد از کلی غرغر و نق نق که اینجوری من دق می کنم و اصلا افسرده می شم و این حرف ها خیلی جدی گفتم اصلا تو نیا من و دخترم با هم می ریم. بعد خودم کلی با این عبارت من و دخترم حال کردم. خیلی خوبه ها!!! من و دخترم!!!! خیلی می چسبه... به خودم روزی هزاربار قول می دم که از لحظه لحظه بودن با دخترم لذت ببرم. حتی اگه داشتم از دردهای بعد از عمل می مردم. حتی اگه عالم و آدم داشتن رو اعصابم راه می رفتن. حتی اگه در این راستا مجبور شم که به همه دور و بریام بگم که مثلا یک ساعت من و دخترم رو تنها بزارین... نمی خوام هیچ کدوم از این لحظه ها رو از دست بدم. نمی خوام مثل روز عروسیم حسرت بخورم که بعد از اون همه دوندگی تنها کسی که تمام مدت عروسی عصبی و بداخلاق بود من بودم. خدایا کمکم کن... پینوشت- نرم افزار لیزرل که گفته بودم تو پست قبل نرم افزاریه که باهاش تجزیه و تحلیل آماری انجام میدن.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 19:0 توسط نازبانو |
|
|
خب از نخودچی خورون منصرف شدم چون به جز اینکه دائم فکر خودم و شما رو درگیر این مسایل بکنه فایده ای نداره فقط به درد خالی کردن دل من می خورد
بعد از حدود دوهفته ای که کار پایان نامه رو ول کرده بودم حالا به شدت درگیر کردم خودم رو و خدا رو شکر داره خوب جلو می ره. خوبیش اینه که این آخر هفته همش بوبی سر کاره و من می تونم به درس و مشقم برسم و وقفه ای توش پیش نمیاد..... یه درخواست!!! لطفا اگه کسی کار با نرم افزار لیزرل رو بلده یا کسی رو می شناسه که با این نرم افزار کار می کنه بهم خبر بده... سر پیری با این همه اهن و تلپم تو آمار و اس پی اس اس حالا که نوبت به پایان نامه خودم رسیده باید از لیزرل استفاده کنم برادرم امتحان دکترا داده و راضی بوده... نمی دونم چرا انقدر قلقلکم اومده که شرکت کنم سال دیگه... (اصلا هم اسمش حسادت نیست دیروز بعد از حموم بزرگترین سایز تی شرت بوبی رو تنم کردم ولی باز هم به نظرم چسبونه و راحت نیستم. نمی دونم این دخترک تا کجا می خواد پیشروی کنه. وقتی می شینم یه شکم قلنبه روی پام میفته. از یه طرف دلم می خواد زودتر بیاد و از طرف دیگه می گم نه هنوز کوچولوئه و گناه داره... به نظر شما من خیلی غیر نرمالم که روزی دوتا بستنی و ده پونزده تا زرد آلو و همینقدر گوجه سبز علاوه بر صبحونه مفصل شامل شیر و نون و پنیر و کره و عسل و شام سبک(واقعا سبک) با سالاد و ماست می خورم؟؟؟؟ (برادرم دوروز اینجا بود دائم می گفت الانه که بترکی چقدر میوه می خوری برم به درس و مشقم برسم. می دونم دیگه حالتون به هم می خوره از اینکه از پایان نامه ام حرف بزنم ولی خواهش می کنم موضوع نرم افزار لیزرل رو جدی بگیرین...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 13:4 توسط نازبانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|