![]() |
![]() |
|
| شادیها، غمها و روزمره گیهای نازبانو |
|
سلام دوستای مهریون و گل
دلم که براتون یه ذره شده. ولی همچنان استراحت مطلق ادامه داره. دیگه دیروز داشتم گریه می کردم و با خدا حرف می زدم. آخه هفته پیش سرما خوردم اون هم چه سرمایی از بدن درد گریه می کردم هیج قرصی هم که نمی توستم بخورم عملا داشتم از دست می رفتم. در وصف حالم همینو بگم که ظرف یک ماه و نیم بنده در اثر سرماخوردگی و حالات گلاب به روتون چهار و نیم کیلو لاغر شدم. پریروز رفتم تست غربالگری و یه سری آزمایش معمول این دوران و با بیمه تامین اجتماعی ۹۰۰۰۰ تومن پیاده شدم. حالا یه سونوگرافی دیگه هم دارم که اون هم برای تشخیص سلامت ژنتیکیه. فکر کنم کلی هم واسه اون پیاده شیم. وای چقدر غر زدم. تازه هنوز به قول همدل بانو بحث داغ علیا مخدره مونده. توی این وضعیت من با اینکه تا حالا کلی لطف کرده و غذا فرستاده ولی سه بار هم اومدن خونمون. من هم خیلی معذب می شم وقتی کسی که باهاش رودربایسی دارم میاد. آخه خودتون می تونین وضعیت خونه ای رو که خانوم خونه یک ماهه بهش دست نزده رو تصور کنین دیگه. حالا نمی دونم چه اصراری دارن که توی این وضعیت پاشن بیان اینجا. همه کارهام میفته گردن پونه بیچاره. انقدر خجالت می کشم که نگو. هر دفعه هم که اومدن بوبی زودتر از نه شب نیومده و من همینطور حرص خوردم. دیشبم اینجا بودن و بوبی دیر اومد و می خواست کباب درست کنه. قبل از اینکه بره منقل رو درست کنه پرسید نوشیدنی چی می خورین؟ باباش هم برگشت گفت ما الان گشنمونه. من هم کلی حرص خوردم هم کلی خجالت کشیدم. آخه الان من وضعیتی ندارم که مهمون بیاد خونم تازه تا شامش یه خورده دیر شه صداش درآد که گشنمه. عمه ام هم که تا وارد شد و دید بوبی هنوز نیومده یه قیافه ای گرفت که انگار امشب گشنه می مونه. آخه باباجون! اگه این شکمتون انقدر اهمیت داره براتون شامتون رو خونتون بخورین بعد بیاین. هم خودتون راحت ترین هم ما هم اون پونه بیچاره که تمام مدت تو آشپرخونه داره می شوره و جمع و جور می کنه. خلاصه که مامانم هم یک هفته اومده بود پیشم که اون هم ماجرایی داره واسه خودش. یعنی آخرش که پیش خودم حساب می کنم می بینم که برادرم و بوبی بیشتر از همه کمک حالم هستن. خدا نگهشون داره واقعا. هفته دیگه قراره لپ تاپ به دستم برسه و از این وضعیت راحت شم. اون وقت با خیال راحت و سر فرصت میام برای همه تون کامنت میذارم. توی وبلاگ یکی از بچه ها خوندم که تو هفته چهاردهم جنینش رو از دست داده. بهش از صمیم قلبم تسلیت می گم و ازتون می خوام برای من و بی بی خیلی خیلی دعا کنین |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 17:38 توسط نازبانو |
|
|
سلام دوستای گلم
من همچنان استراحت مطلقم با اینکه بعد از یک هفته رفتم سونوگرافی و همه چیز خوب بود باز هم دکتر گفت بهتره تا سه ماه اول کامل استراحت کنی. البته دکتر خودم که هنوز نیومده ولی دکتر جانشینش تو بیمارستان که رفتم مطبش اینو گفته. حالا شنبه دکتر خودم میاد و می رم پیشش. این هفته بابام دو روز اومد پیشم موند. طفلک من که گلاب به روتون می شدم میومد دم در توالت وایمستاد و هی می پرسید خوبی؟؟؟ یک روزم صبح زود بلند شد و رفت برام اسفناج خرید و پاک کرد و پخت. حالا از روی عذاب وجدان هم که شده من مجبورم هر روز این اسفناج رو بخورم. مامانم هم قراره از شنبه بیاد پیشم. عمه هم تو این مدت کلی غذا برام فرستاده. دیروز هم داشتم با خودم نقشه می کشیدم مامانم که اومد بهش بگم برام دلمه درست کنه. ساعت ۱۰ شب پونه و برادر بوبی اومدند و گفتن عمه برات دلمه داده. آخ انقدر ذوق کردم که نگو... اگه نمیام بهتون سر بزنم به خاطر اینه که کامپیوتر خونه رو برادر گرامی به لقا الله رسونده من هم مجبورم با لپ تاپ بوبی کار کنم که لیبل فارسی هم نداره. حالا بوبی گفته یه فکری برام می کنه. در ضمن اگه بی بی مشکلی براش پیش نیاد من قراره که دیگه سرکار نرم. نمی دونین چه قندی تو دلم آب می شه.... اصلا هم حوصله ام سر نمی ره.... برم دیگه ... منو یادتون نره ها.... خیلی دوستون دارم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 17:49 توسط نازبانو |
|
|
سلام به همه دوستای خوبم
من از فردای روزی که رفتم سونوگرافی به دلیل لکه بینی استراحت مطلق شدم. الان هم اولین باره که آنلاین شدم. فعلا من و بی بی خوبیم. دلم براتون خیلی تنگ شده. بوس |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آذر 1387ساعت 20:43 توسط نازبانو |
|
|
سلام به همه دوستای خوبم
من از فردای روزی که رفتم سونوگرافی به دلیل لکه بینی استراحت مطلق شدم. الان هم اولین باره که آنلاین شدم. فعلا من و بی بی خوبیم. دلم براتون خیلی تنگ شده. بوس |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم آذر 1387ساعت 20:43 توسط نازبانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|